اوضاع تاریخی ماسال

اوضاع تاریخی ماسال


اوضاع تاریخی ماسال

از ماسال و شاندرمن که اینک بر اساس تقسیمات کشوری ایران اولی نام شهرستان و دومی نام بخش مرکزی است، در منابع تاریخی و جغرافیایی ایران از قدیم الایام تا قرن سیزدهم هجری و سفرنامه های مستشرقین در قرن های اخیر اثری مشاهده نمی شود.

در اواخر قرن سیزدهم (1276 هجری قمری)، میرزا ابراهیم در «سفرنامه ی مازندران و استرآباد و گیلان» و چندی پس از او خودزکو، سیاستمدار و ادیب لهستانی، که به عنوان اولین کنسول روسیه در گیلان اقامت داشته، از دو منطقه ی شاندرمن و ماسال به اختصار و جدا از یکدیگر یاد کرده اند. همچنین در «شرح حال عباس میرزا» ضمن احصاء خمسه ی طوالش ( کرگانرود، اسالم، طالش دولاب، شاندرمن و ماسال) از این دو منطقه تنها نامی به میان آمده است.

درلغتنامه ی دهخدا به نقل از فرهنگ جغرافیایی ایران «ماسال شاندرمن» نخست به صورت واژه ی واحد به عنوان «یکی از بخش های سه گانه ی شهرستان طوالش» آنگاه ضمن شرح آن «ماسال و شاندرمن» به استعانت حرف ربط فارسی، به نام «دو دهستان» تشکیل دهنده ی بخش مزبور یاد شده است.

میرزا ابراهیم در سفرنامه ی خود (1276 قمری) ذیل «احوال ولایات تولم» و زیر عنوان «حاکم نشین ماسال» می گوید: «ماسال- حاکم، کاظم خان، تفنگ چی پنجاه نفر و ییلاق و قشلاق دارد. محصولش ابریشم و برنج و روغن و پنیر و عسل و پشم و گوسفند و لباسشان از پشم و کفش چموش است؛ نیمی طالش و نیمی گیلک می باشند.»

کاظم خان حاکم وقت محل، که میرزا ابراهیم از او نام برده و بعدها توسط برخی افراد خاندان خود به قتل رسیده، دومین فرزند از میان پنج فرزند ذکور حاجی محمدخان است که روزگاری با اقتدار تمام در نواحی گسکر حکومت راند و تعدادی آثار خیریه از جمله مسجد و تکیه در گیلان بر جای گذاشت.

هنگام اقامت الکساندر خودزکو در گیلان هم زمان با سلطنت محمدشاه قاجار، ایالت مزبور به هفت منطقه تقسیم شده بود که «گسکر سومین ولایت آن به شمار می رفت. وی در جریان توصیف گسکر زیر عنوان ماسال نوشته است: «ماسال که نباید با ماسوله اشتباهش کرد بلوکی است کوهستانی، والی آن مهدی خان و مرکزش رودکنار است. سوای ابریشم، جمله محصولاتش همان هایی است که در بلوک همسایه اش شاندرمن دیدم. دو بلوک اخیر را به ضمیمه ی طالش دولاب، معمولاً به نام کوهپایه های گسکر می شناسند.»

چندی پس از خودزکو، رابینو، که فی الجمله از نوشته های او متأثر بوده، هر یک از دو منطقه ی مزبور را ذیل یک فصل مورد بررسی قرار داده است. وی می گوید: ماسال، سرزمینی است کوهستانی که از مغرب و جنوب غربی به خلخال کشیده می شود و از جنوب شرقی به فومن و از شمال به گسکر و شاندرمن می رسد.

از اوائل قرن چهاردهم هجری تا کنون بازار عمومی ماسال، روزهای شنبه تشکیل می شود و به همین نظر ماسال را «شنبه بازار» نیز نامیده اند.

منوچهر ستوده می نویسد: امروزه اطراف این بازار آباد شده و [در آن جا] بناهای خوب ساخته اند.

در جنوب شرقی بازار ماسال، در فاصله ای بیشتر از یک کیلومتر بنایی به نام «درخانه» وجود داشته که در زمان رابینو (1331 قمری) محل اقامت خان وقت بوده و یازده خانوار از خدمه ی وی نیز در آن سکونت داشته اند این خانه که با کاه و گل در دو طبقه ساخته شده و با لیق یا گالی (کلش) پوشانده شده بود و با دیواری گلی محصور می شد بعدها توسط مخالفان، به آتش کشیده شد.

اهالی ماسال عموما تالش اند و زبانشان تالشی است مگر آن که به دو زبان ترکی و فارسی نیز سخن می گویند و همگان دارای مذهب تشیع می باشند.

در منابع مورد مراجعه ی ما اطلاعات پراکنده و آگاهی های گوناگونی پیرامون ماسال آمده است که فشرده ای از مجموع آن ها را از نظر خوانندگان ارجمند می گذرانیم:

در اوائل قرن چهاردهم هجری ماسال دارای 450 خانه و خانوار بود که ساکنان آن با طبیعت آرام گیلک خو گرفته بودند و دیگران را به چشم وحشی می نگرسیتند. زنان ماسال تنها در برابر مردان بیگانه صورت خود را می پوشاندند. سیاحانی همچون دکتر فریم و رابینو، مردان ماسال را با چهره ای کشیده، بینی ظریف، لب های باریک و موهای سیاه «بسیار قوی» توصیف کرده اند. لباس زن ها دامنی چین دار بود و از زیر یک بلوز کوتاه می پوشیدند که تا زیر زانوانشان می رسید و هنگام ضرورت روپوشی نیز به کار می بردند. مردها شلوار پشمین کلفت و کت بدون آستین می پوشیدند و گاهی نیز کلاهی بر سر می گذاشتند. اینان برای پیمودن جاده های کوهستانی سرزمین خود بسیار چابک تر از مردم ساکن زمین های پست بودند.

قسمت اعظم زمین های ماسال متعلق به خان ها و بومیان منطقه بود و خان ها برای به دست آوردن منصب خانی و اسراف و ولخرجی، اغلب املاک خود را از دست می دادند. به علاوه هر یک از خان ها چند خانه ی بسیار زیبا، که غالباً از تنه ی درخت ها در دره ها و کوهستان ها ساخته می شد، در تملک داشتند.

چراگاه های ماسال از اهمیت خاصی برخوردار بود و مثل سایر مناطق گیلان در کوه ها و دامنه ها تعداد زیادی گاو و سایر چهارپایان اهلی تربیت می شدند. امور کشاورزی به عهده ی زنان بود و برنج، محصول اول منطقه را تشکیل می داد؛ همچنین مبالغی ابریشم و مقدار کافی غلات نیز در ماسال حاصل می گردید.

از آنچه در منابع آمده چنین برمی آید که فرمانروایان ماسال عنوان «سلطان» داشته اند. از آن جمله محمدولی خان و فرزندش حاج محمدخان بوده اند.

در برخی منابع از وی به عنوان حاج محمدخان ماسالی نام برده اند او از حکام مقتدر گیلان و بانی «درخانه» بوده است.

رابینو در حواشی کتاب خود می نویسد: [درخانه] محل اقامت کنونی مهدی خان است که به وسیله ی حاج محمدخان بنا شده و فریزر در این باره به سال 1248 هجری چنین گفته است: محمدخان، که به نام محل اقامت خود محمدخان ماسالی نامیده می شود، رئیس قبیله ی گسکر طالش است. این قبیله، که بسیار پرجمعیت است، هیچ نوع پولی به حکومت نمی پردازند، ولی قدرت شاهزاده ی گیلان را به طور مختصر به رسمیت شناخته اند. می گویند محمدخان می تواند هر زمان که بخواهد هزاران مرد جبار را که از خونریزی واهمه ای ندارند و با بی قیدی به آن اقدام می ورزند، بسیج کند… آن ها همه ی اوقات، آماده ی اجرای دستور رئیس خود می باشند.

مقارن سلطنت محمدخان، محمد ولی با عنوان سلطان، فرمانروایی ماسال را بر عهده داشت اما به فرمان هدایت خان، او را زنده در چاهی انداختند و رویش را با خاک پوشانیدند. پسرش حاجی محمدخان، که اینک درباره ی او گفتگو می شود، جانشین پدر گردید. این شخص به پیشرفت سرزمین خود کمک فراوانی کرد و تا زمانی که مردم ماسال، به چهارپایان او برای بهره برداری در مزارع، نیازمند بودند هرگز آن ها را به بیگانگان اجاره نمی داد و مردم آن دهکده ها می توانستند تا حد زیادی از او استفاده نمایند. او از منافع رعایای خود دفاع و صنایع ملی را تقویت می کرد. از دادن دختر به منظور ازدواج به نواحی دیگر امتناع می ورزیدند، اما تمایل داشت که پسرانش با دختران دیگر نواحی ازدواج کنند تا درآمد ماسال، از این راه حیف و میل نگردد و جز در خود ماسال خرج نشود.

حاجی محمدخان پنج پسر و هفت دختر از خود به جا گذاشت و فرزند ارشد خود مهدی را به جانشینی برگزید. مهدی خان به دست برادر تنی خود کاظم خان، که گوشه ای از زندگی و مرگ او در متن گذشت، مدتی زندانی گردید.

از آثار حاجی محمدخان است: مسجدی به نام شخص او در جیرکوچه یا حسن آباد محله بازار رشت که مدرسه و تکیه ای نیز در جوار آن قرار داشته است. مسجد حاجی محمدخان دارای کتیبه ای بود که بر اثر تخریب کل بنا جهت احداث خیابان و مغازه از میان رفت اما ابیاتی از آن در سفرنامه درج گردیده که برگزیده ای از آن ها چنین است:

در زمان خسرو دین پرور آموزگار

در قران فرخ کیهان خدای روزگار

آسمان داد و دین فتح علی شه آن که کرد

داد و دین را استوار از یاری پروردگار

پاک دین حاجی محمدخان که آمد از ازل

نیک روی و نیک رأی و نیک خوی و نیک کار

دست او دلکش سحابی آفتاب آن را مطر

بخت او فرخ همایی آفتاب آن را مطار

چون بود از بهر فردوسش ثواب اندر ثواب

چون بود در راه یزدانش نثار اندر

این همایون مدرسه و این نغز مسجد توأمان

بهر علم و بهر ایمان کرد در رشت استوار…

طایفه ی حاجی محمدخان تا شروع حکومت ناصردین شاه در آن سامان اقامت داشت و از آن پس به رشت انتقال یافت. پس از مرگ حسین علی خان، فتحعلی شاه، حکومت فومن را به نام خانلرخان، که یکی از بازماندگان اولین حاکم فومن بود و هنوز در دوران طفولیت به سر می برد، صادر کرد و حاجی محمدخان را به عنوان نایب الحکومه برگماشت. حاجی محمدخان بسیار زود توانست طرف توجه و محبت اهالی قرار گیرد و خود به حکومت فومن برسد. رابینو می گوید خان های کنونی فومن از بازماندگان او هستند. پسر او کاظم خان با یکی از دختران فتحعلی شاه و یکی از دختران حسینعلی خان ازدواج کرد و بدین گونه پسرهای او عموما از نسل هدایت خان می باشند.

از مسائلی که در دوران حکومت حاجی محمدخان در ماسال پیش آمد مسئله ی مالکیت بازار شنبه بود که خان های ماسال در مورد آن اختلافات طولانی داشتند تا سرانجام، موضوع به حکمیت واگذار شد و بر اثر آن حاجی محمدخان اولین بازار ماسال را بنا کرد، لیکن این بازار بر اثر طغیان رود از میان رفت.

نخستین کس از تاریخ نویسان و خاطره نگاران ایرانی که در طول قرون و اعصار از شاندرمن و ماسال نام برده، میرزا ابراهیم صاحب «سفرنامه ی استرآباد و مازندران و گیلان» است که به سال 1276 هجری قمری تألیف یافت و وی نیز شاندرمن را شاندربین یاد کرده است. وی زیر عنوان «حاکم نشین شاندربین»- که در حاشیه، آن را به «شاندرمن» اصلاح کرده اند- می نویسد: «جانب مغرب گیلان حاکم نشین اول- شاندرمین، حاکم، نصرالله خان، تفنگچی یک صدو پنجاه نفر و ییلاق و قشلاق دارد. محصولش ابریشم و برنج و روغن و عسل و پشم گوسفند و لباسشان از پشم و کفش چموش است. نیمی طالش و نیمی گیلک می باشند.»

از نظر ملگونف Melgunof، شاندرمن در سال 1277 هجری، دارای مردمی فقیر و دهکده های ویران بوده است. بیست سال پس از او زنوویف Zenivieff آورده است: شاندرمن مشتمل بر 16 دهکده است که چهار [پارچه] از آن ها خراب و بقیه کم جمعیت است و مردم آن ها عموما با کشاورزی و گله داری و پرورش زنبور عسل زندگی می گذرانند، اکثر این سکنه به چادرنشینی عادت دارند و به تناسب فصل به مناطق کوهستانی کوچ می کنند.

در آن ایام به نوشته ی الکساندر خودزکو جمعیت شاندرمن به 4000 تن بالغ می گردید و جماعتی از کردان معافی در دهکده ای به همین نام (معاف) سکونت داشتند که اصل آنان از زنجان یا خلخال بوده و رابینو از قول یکی از مستشرقین- هنتش Haentzseh در این زمینه آورده است که: آنان از فرقه ی داوودی- یعنی علی اللهی هستند و بقیه ی سکنه ی شاندرمن- جز عده ی کمی که مذهب تسنن دارند- شیعی می باشند. زبان اهالی شاندرمن طالشی است. در زمان رابینو حکومت آن ناحیه در دست خانواده ی نصرالله خان (فرزند رحیم خان فرزند نصرالله خان فرزند ابراهیم خان) بوده که به صورت «موروثی»- و نه همچون خان های ماسال از طریق مزایده- به وی منتقل شده بود و در این حال شاندرمن از سی دهکده تشکیل می شد که از میان آن ها «بیتم» مرکز نایب الحکومه ی وقت بوده است.

در دایره المعارف مصاحب، مرکز شاندرمن «بازار جمعه» و تشکیل بازار نیز روزهای جمعه اعلام شده است، ولی در سایر منابع آورده اند که بازار مزبور در چاله سرا، یکی از روستاهای شاندرمن، تشکیل می گردید.