استاد هارون شفیقی عنبران

استاد هارون شفیقی عنبران به سال ۱۲۹۶ در روستای عنبران در دامنهء جنوبی رشته کوه البرز چشم به جهان گشود. پدرش ملا نجم الدین فاضلی وارسته در کار کشاورزی, دامداری و خرید و فروش تولیدات روستایی و مادرش حمیرا,(فرزند شیخ علی تالشی) بانویی ادیب و شاعر بود. هم این مادر چون پسر بزرگترش را «موسی» نام نهاده بود، این پسر کوچکتر را به مناسبت «هارون» نام نهاد.
استاد تحت تاثیر مادرش به کار شعر می پرداخت. مادرش اولین راهنمای او بود که در اوان کودکی او را با آثار برجستهء ایران نظیر مثنوی معنوی, منطق الطیر, گلستان و … آشنا کرد.
وی در کودکی و نوجوانی ـ به گفته خودش ـ حتی یک روز به مدرسه نرفت و تا چهارده سالگی نزد مادرش به تحصیل پرداخت و متونی همچون نفحات الانس جامی، تذکره الاولیا، منطق الطیر، الهی نامه و مصیبت نامه عطار، مثنوی مولانا و کیمیای سعادت غزالی را به تشویق مادر مطالعه کرد. مادری که اولین و بزرگترین معلم و مشوق این فرزند بود و این متون ادبی و عرفانی را به او آموخت، همان حمیرای عنبرانی شاعر است که نمونه شعر او این است:
صحنه هستی به غیر از خاکدانی بیش نیست
سعی مردم جز برای آب و نانی بیش نیست

این همه بار گران بر دوش موری همچو من
در میان عرصه عشق امتحانی بیش نیست

قلب خون آلود من در سینه پر آتشم
تیرباران حوادث را نشانی بیش نیست

زندگی هر چند تلخ است و تحمل ناپذیر
در قبال عالم جاوید، آنی بیش نیست

بیش از این بارگران درد بر دوشم منه
بیشتر بار تو را تاب و توانی بیش نیست

رنج بردم تا به بازار جهان سودی برم
دیدم آخر حاصل رنجم زیانی بیش نیست

استاد شفیقی به حقیقت دانشمندی خود ساخته بود، اما مدت کوتاهی نزد سید نظام الدین عنبرانی (م ۱۳۵۹ق) و دو سه سالی نزد پسرخاله دانشمندش سید محمد طاهر قریشی مینابادی (م۱۳۳۸ش) مقدماتی از علوم ادبی و عربی را فراگرفت و با آن که به دلایل خانوادگی تحصیلاتش تقریبا ناتمام مانده بود به سال ۱۳۲۴ش از استاد اخیر خود اجازه ای علمی (گواهینامه ای غیررسمی دایر به حق تدریس علوم قدیمه) به سبک حوزه های علمیه اهل سنت، گرفت و بعد که در ۱۳۲۶ ش از عنبران به تالش مهاجرت کرد، به استناد همان گواهینامه سنتی در اداره آموزش و پرورش شهرستان تالش استخدام شد. چهار یا پنج سال بعد، استاد در اوج نهضت ملی کردن صنعت نفت ـ با سرودن قصیده ای عربی در حمایت از این نهضت و گریز به ستایش رهبر روحانی آن نهضت ( مرحوم آیت الله ابوالقاسم کاشانی) این اجازه را به تصدیق آیت الله کاشانی رسانید و با پشتوانه آن توانست به تدریس در دبیرستان ها بپردازد. آخرین سمت او ریاست «دبیرستان هلاکو رامبد» در تالش بود که اینک «دبیرستان دکتر شریعتی» نام دارد. اما اصل این تصدیق با دیگر مدارک و یادداشت های استاد شفیقی در حریقی عمدی که پس از انقلاب در این دبیرستان رخ داد، به همراه سه هزار جلد کتاب نفیس و تمام پرونده ها و میز و نیمکت دبیرستان طعمه آتش شد.
پس از بروز این وقایع، زندگی استاد شفیقی قرین ناآرامی و ناکامی گشت و در ۱۳۵۸ یعنی در همان نخستین سال انقلاب، از خدمت آموزش و پرورش بازنشسته شد. استاد شفیقی بر اثر این عوارض و موانع، دچار افسردگی شد و دیگر زندگی را قابل تحمل نمی یافت. تا آن که چند ساله پایانی عمر خود را از تالش به درآمد و نزد پسر خود در تهران در ناحیه نارمک گذرانید. استاد شفیقی عاقبت در روز دوشنبه یازدهم تیر ۱۳۸۰ بدرود زندگی گفت و در وادی «سیدنیکی» شهر تالش به خاک سپرده شد.
آثار و تالیفات
از شفیقی این آثار مکتوب به یادگار مانده است:
۱- غنچه های دانش (شامل شرح حال و نمونه آثار بیست و پنج شاعر
گیلانی) چاپ ۱۳۳۲
۲- گفتار ( شامل مقاله های کوتاه هارون شفیقی در باب مسائل اجتماعی) چاپ ۱۳۳۷
۳- ترجمه کتاب «ایها الولد» از ابوحامد غزالی از عربی با عنوان یک نامه به فارسی، چاپ ۱۳۳۷
۴- گفتگو ( گزینه ای از اشعار در قالب قصیده و غزل که شاعر به اقتفای استادان متقدم (سعدی، حافظ، خواجو، کلیم کاشانی، مشتاق اصفهانی و …)
و یا شاعران معاصر(پروین اعتصامی، سیمین بهبهانی، پروین دولت آبادی و …) سروده است، چاپ ۱۳۴۳
۵- جهانگرد بزرگ، ترجمه و اقتباس از اثری از یکی از نویسندگان عرب به نام عبدالله فکری، در مقوله اصالت عقل در قالب داستان، چاپ ۱۳۴۶
۶- علما و عرفای عنبران، تاریخچه عنبران اردبیل و شرح احوال علما و عرفای آن روستا، چاپ ۱۳۶۵
۷- تنبیه النفس، قصیده ای به مطلع ذیل در استقبال از شینیه خاقانی، چاپ ۱۳۷۲
مرا دیوانه نفسی هست، تن، تاریک زندانش
خرد فرمانده زندان و او محکوم فرمانش
۸- مولانا خالد نقشبندی، شامل احوال و آثار و نمونه اشعار و مکاتیب مولانا خالد کرد که با تقریظ و موخره ای به قلم من نویسنده منتشر شده است، چاپ ۱۳۷۵.
——————————————————————————————–

چکیده ای از زندگی نامه استاد هارون شفیقی عنبرانی ازجواد خانلری ۱۱تیر ماه ۱۳۸۷ :

«نغمه کجا و من کجا ساز سخن بهانه ایست سوی قطار می کشم ناقه بی زمام را»

سرزمین کهن و مینو سرشت تالش علی رغم گمنامی اش، نوادر و نوابغ زیادی را به بشریت و جهان اسلام تقدیم داشته که در مقایسه با بسیاری از ممالک و ملتها اگر چه اندک است ولی زیاد هم تهیدست نبوده . این دیار نبوغ پرور، فروغ ستارگان زیادی را در دعوت، شریعت، عرفان، ادب ، سیاست وسایر علوم و فنون نظاره کرده و سر انجام غروب آنها را نیز شاهد و پیکر دُرّ فامشان را در بستر صدف گون خویش به خواب ابدی فرو برده است.

سرزمینم سرزمین غصه هاست شهر سبز آشنای قصه هاست

مبدأ دروازه ی فــــردوس هاست مرکــز خاکستر ققنوس هاست

« لِدو» از این سرزمین گُــرد خیز هم «کلاچرمینه» دشمن ستیز

هم «داتام» و «تیرداد» و«آرتاگور» شـرزه شیرانند در تاریخ دور

زردشت شهیر، امام عبدالقادر گیلانی ، شیخ عبدالکریم گیلی ،شیخ زاهد گیلانی ،شیخ صفی الدین اردبیلی ،سید شرف الدین تالش دولابی و … ستارگانی که انوار وعظ و ارشاد شان در آسمان این مرز و بوم راهنمای گم گشتگان دشت ظلمت است و رهگشای اسرار عبودیت ،شیر مردانی چون مازه ،بابک ، طالشقلی، میر مصطفی ، هزی، میرزای جنگلی ، خاندان سید اشرف تالشی ، خاندان سید شهاب الدین، عبدالعزیز شریعتمدار تالشی، همت اف ،نصیر لی ، پرتو ماه… که هجای درس و چکاچک چماقها و صدای تفنگ هایشان نغمه ی دلنواز آزادیست و یادگار گنبد دوار تاریخ .

سینه ی تالش به چنین سینه ریزی مزّین و مفتخراست ،اینان و امثالشان کسانی هستند که شاید در برهه ای از تاریخ پرمجاهده شان برای بسیاری مزاحم و مایه ی درد سر تلقی می شدند و عده ای نیز شاید به خاطر عقایدشان محکوم به مرگ شده باشند اما شخصیت هایی هستند که هر یک بنوعی و در بعدی در برافراشتن ستون های اعتلا و ترقی سرزمین مصیبت دیده ی تالش و کیان بشریت سهیم و نقشهای بسزایی داشته اند و حیات و مماتشان در خدمت بشریت رقم خورده و دوامشان بر جریده ی عالم ثبت است .
در پی آن نیاکان نیک، علامه هارون شفیقی عنبرانی الف قد هزاره دوّم تاریخ تالش ،یکی از سلسله های این گردنبند گوهرین است .

در دهه ی آخر قرن ۱۲ ش و سالهای آخر سلطنت احمد شاه قاجار، در عصری که ایران زمینگیراستعمار گران خارجی و شاهان و خوانین محلی بود و نهضت جنگل و استقلال گیلان و تالش به پایان سالهای عمرش نزدیک می شد ، در دامنه ی جنوبی رشته کوههای تالش به فاصله ی ۳۰ کیلومتری از آرامگاه شیخ صفی در خانواده ی یکی از خاندان های نجیب و با برکت دیار عالِم خیز و عارف پرور عنبران از پدری فاضل و والا همت، و قانع و مناعت طبع بنام «نجم الدین » که رنج و تلاش را با صبر و رضا عجین کرده بود و مادری عارف و دانشمند بنام «حمرا» که دلی خونین و خاطری از غم پریش و از عقرب زمانه صد گونه نیش داشت فرزندی به دنیا آمد که اسمش را بنابه تاسی به نیاکان نیکش ،هارون گذاشتند تا زخم درد مندان را مرهم باشد و دل رمیدگان رامو نس و همدم .

بازم نظــــــر افـــــتاد به کهــســــار عنـبران من عاشــقم به کـــــوه وبه گـلزار عنبران

هــــرصبــح و شام زمـــــره بانــگ ذاکــــران در بــارگـــاه قـــــافلــــه ســـالار عنبــــران

طاعــــون و سیل و زلــــزلــه و بیمــاری وبا کــس را سراغ نیسـت در اعصار عنبــران

خاکش چو کیمیاست که صد نابغه ی زمان بــار آمــده ز خــاک گُوهــــــر بار عنبران

هارون علی رغم اینکه تولدش با خزان آغاز شد ،با شکوفایی اش زندگی والدینش را که پنج نوگل باغ زندگانی خویش را به خزان ِ تقدیر سپرده بودند بهاری کرد . دُردانگی و نبوغش وی را برجسته و ممتاز کرده بود و ملزم شد زیر نظر والدین و خصوصاً مادر و همین طور دایی اش تربیت و آموزش خویش را به پیش می برد .

او در بیـــان و حـــرف زبــــان مرا گشــاد او درس شعـــر و فضــل مرا جمله یاد داد

او مـادرم نـــبود جهانی از فضـــــل بـود او راهـــنمای زنـدگی ام بــود و اوستـــاد

نامــــی نـــبردم از پـــدر و از وفــــای او از آن تــحمّــــل غـــم و رنـــج و جفــای او

از بــــار زنــــدگـی سنـــگین و کـــار وی و ز صـبــــر نـــاگــــزیـــــر وی از رضـــای او

هرچـــه است در من امـــــروز از کــمـال از اوســــت گــــر نـــگویم بـــاشد مرا وبال

چــون گلــــبنی مرا پــــروریــــد و رفـــت بر شـاخسار گــلبن خود گل نچید و رفت

روزها و سال های کودکی اش با غفلت از آنچه که منَّجم روزگار برای نجم بخت« نجم الدین» طالع دیده بود با بازی هایی از قبیل سُرسُره واسکی چمن ،یقل دقل ، بازی درگِل وشل و کاه خرمن و برف… طی می شد .

یـــادش به خیر عــالـم زیبــای کـــودکی کـــز غـــم خـــبر نبود در دنـیای کودکــــی

در گــرد و خـاک زندگی ما بستر شدی گــــــردی نبود لیــک بسیمـــای کودکــــی

از بــام تــا شام به بازیچه می گـذشت آسـودگـــی نـــداشت ســراپای کودکـــی

با آنهمــــه دونـــدگی و خستـگی و رنج آرام بـــود صحنه ی غـوغـای کودکــــی

اما صحنه ی پرغوغا و شیرین کودکی هارون زیاد دوام نیاورد و با از سر رفتن پدر ،غنچه خزان زده نو شکفته اش پژمرده تر و گواراشربت زندگی به کامش تلخ تر شد .

هارون کم کم بزرگ و بزرگتر می شد و هرچه قد می کشید قدرش افزون ودامنه ی علمش نیز وسیعتر شده و نهال وجودش بیش از پیش زیر بار دانش می رفت .

ایشان در دهه ی اول عمرش در محضر علما و ادبای صاحب نام عنبران از جمله دایی اش شیخ محمد سعید نقشبندی(قافله سالار عنبران ) و حاج سید نظام الدین عنبرانی و اساتیدی دیگر زانوی تلّمذ زد ،و در سنین سیزده چهارده سالگی دیوانهای شعرا وکتب دانشمندان بزرگ را مطالعه و حفظ کرده و از حزمن دانش آنها خوشه می چیند و چنین پشتکاری بدون مدرسه رفتن ،وی را در همان آوان جوانی مسئله آموز صد مدرس کرده بود .

هارون بعد از طی مراحل مقدماتی ، تحصیلاتش را در محضر پسر خاله اش سید محمد طاهر قریشی در دهکده ی میناباد پی گرفت و در حالی که بغاوت خرد را با سپاه عشق رام کرده بود از نزد وی موفق به دریافت «اجازه نامه» اجتهاد و افتاء شد.

در سرزمین سرسبزو با سخاوت تالش که هر ساعت و هر روزش فصلی دارد ،هارون جوان برخلاف بسیاری از انسانها که از فصلهای مختلف و رنگارنگ برخوردارند ،خزان یاس ونومیدی نسبت به «اهمیت امانت الهی و رسالت انسان» تمام برگ و بر امیدش را بر باد داده ،و ساز و برگ زندگی اش به یغما رفته است ،از کشت خاطرش جز غم و از صحرای دل بی حاصلش گیاه نومیدی هم نمی روید.

بهـــــار آمـــــــد و من خـــــــزان دیـــــریـــنم اگـــر هــــــزار بهــــــــار آورنــد مــــن ایــنم

پـرند دشـت و دمن بین صـفای باغ و چمن ســـپس بیا به تمـــــاشای قلــب خـونینم

شـــب سیاه مــــرا نیست غیر صبح سیاه بــه هر کـــجا نگه می کنـــم ســـیه بینـم

دمـــی ز غـــم مــــــرا بــــی الم نگــذشت مگــــــر که اهـــل دلــی کـــرده نــفــــریـنم

به جز مــرارت هستی به جز حـلاوت مرگ بــه بزم دوســت نــدارند تـلخ و شـیرینم

اما در این نامیدی برایش بسی امید نهفته بود واین یاَس و حرمان نه تنها مانع پیشرفت و پشتکار وی نشد بلکه وی را تا جایی رساند که با تلاش بی وقفه اش با پشت سر گذاشتن موانع سربازی و ازدواج در سال ۱۳۲۲( ه ش) تأسیس اولین مدرسه به سبک جدید را در تاریخ عنبران به اسم خویش رقم زد .

اما ظاهراً روزگار برخلاف مراد استاد پیش می رفت ،موقعیت خاص عنبران و اثرات سوء جنگهای جهانی و تجاوز قشون روس و شرایط نا بسامان تالش وگیلان و همچنین حمله ی دموکرات ها و غائله ی آذرباییجان ،استاد شفیقی را وادار به هجرت بطرف جلگه ی تالش کرد،در تالش بعد از چند سال تدریس ، در سال ۱۳۲۸ ش رسماًبه استخدم وزارت «فرهنگ»آن زمان درامد .

ایشان بر خلاف بسیاری از پیشوایان محلی که به برکت انتساب به پیامبر اکرم و ارتباط با سلاطین و خوانین ،به بهانه ی دین ازدست رنج مردم ستمدیده و زحمت کش ارتزاق وتعیین قلمرو می کردند ،در کسوت معلمی دلسوز ،عارفی خائف ،زاهدی قانع و ادیب و فیلسوف فرهیخته و مجتهدی متشّرع با تحمّل رنج و مشّقت و تحمیل سختی زندگی به خانواده اش ،به شهر و روستاهای آن زمان خطه ی تالش به منظور فقرزدایی فرهنگی نقل مکان کرده و باحقوق ناچیز معلمی که بیشترش هزینه می شد ،صورت خویش را سرخ نگه داشته وگام به گام آهسته و پیوسته با «زنگ انشاء» رنج ومحن شاگردانش را با «گفتار»ش به «گفتگو»می کشاند و با «غنچه های دانش »آنها را شکوفا کرده و با «جهانگرد بزرگ »به سیر و سیاحت به آفاق وانفس می برد. که ما حصل این شمع فکرت سوختن و بزم خرد افروختن ،و عمر را در سخن «باختن »انباشتن و حاصل را هیچ وصفر پنداشتن.
علاوه برافتخار تدریس در مدارس و دبیرستان های تالش ،اسالم ،رضوانده و طالشدولاب و آموزش بچه های اکراد و اتراک و گیل و تالش و دانش پژوهان پره سر ،اردجان ،پونل و ملال و خوشابر و بطورکل زیر پوشش قرار دادن فرزندان منطقه از آستارا تا ماسال و ماسوله و شفت و فومن وانزلی و تدریس د رمدارس عربی و ادبی کناره ی دریای شمال بالأخص در دهه ی۶۰ در مدرسه ی علمی محمدیه شهر تالش و مدارس جنوب کشور تألیف ده ها کتاب و صد ها مقاله و رساله است که بسیا ری از تحصیل کردگان معاصر را به صورت مستقیم و غیر مستقیم وامدار خود ساخته و جرائدی از قبیل «یغما» ،«آینده» ،«پرچم اسلام » مزین و مفتخر به درج مطالب و مقالات خود کرده است .
او تنها فرد یا یکی از اولین کسانی هست که قبل از نهضت علمی تالش ،چاپ اولین مقاله ی تالش به نام «مجله ی طوالش » را به اسم خود ثبت کرد.

استاد عنبرانی همانطور که در مواجه با ریشخند و تغامر زنده کشان مرده پرست و بی بنیه که وارستگان را ریز می بینند وارزش و نکوداشت انسانها را به پس از مرگ موکول کرده و در گورستان ها می جویند، با سیمای جسور وسیمانه اش «شکیبا » بود و با فراست و درایت ،آنان را به قدر عقولشان مخاطب می ساخت .

او در برابر کجروی ها و کسروی ها ،ملی گرایی ،کمونیسم ودیگر احزاب و نِحَل که اغلب از حربه های زر و زور و تزویر برخوردار بودند و از زیردست آزاری ابایی نداشند ،از آنجا که آنها را در ورطه ی انحراف می دید، کمترین مداهنه و انفعال نشان نمی داد ،وبا زبان حال و چه بسا قال می گفت که گاهی هم نگاهی به نگاهشان داشته باشند و به«سپنج»و چند روز «دورگردون» مفتون نشوند . و فراتر از این او برخلاف بسیاری که برای دو نان منت دونان می کشند و آب رخ میریزند ،آستین قداست و فتوت هارون گونه ی خویش را به آستان سلطانی نیالود ودرّ دری اش را خاقانی وارجزکس بی کسان، نثار ناکسی وخاقانی نکرد ،بلکه به دور از اتباع سُبُل و رنگ تعلق و تعبیر دین از دالان تنگ احزاب ملی مذهبی، با استعانت از خداوند واستقام صراط مستقیم همه ی بنی آدم را اعصای یکدگر و عموزادگان هم می پنداشت و خویش را نسبت به محنت دگران بی غم نمی دانست ،که مقالات «م .شَغب »(مسیحی نومسلمان )،قصیده ی «ادّعا » ،« عدالت علی در دادگاه عدل الهی »،….. نمایانگر راسخ بودن و راست قامتی این «پیر دیرتالش » می باشد.موقف این رادمرد در برابر نابسامانیهای کشور و غائله ی آذرباییجان و بحران تالش و گیلان در حوالی سالهای ۱۳۲۰ و۱۳۲۳ ش گرچه چون بسیاری از آزاد مردان و خاندانش پاداشی سنمّارگونه داشت ولی بجا و ستودنی است ،علامه عنبرانی با تیزبینی به موقع اش برای حفظ یکپارچگی کشور در شرایط دشوار و نفس گیر، با بیانیه ها و قصیده های حماسی اش ،اعلان موقف و موجودیت کرد و نسبت به پیامدهای تهاجم دموکرات به سر کردگی بیشه وری و شبستری و انحراف و ناتوانی دستگاه حاکمه و عواقب وتبعات آن هشدار داد و در ۵ فروردین ۱۳۲۳٫ ش در مضمون قصدیه ای حماسی با مطلع :

ای محــیط با صــفا ای بلـــبلان را آشیــان ساحــت گیلان زمین گهوار امن و امـان

فتوای جهاد صادر کرد ،که بیانگر نهایت رشادت و شجاعت ،و اوج ایمان و وطن دوستی این بزرگ مرد تاریخ تالش است .

علامه شفیقی در منتهای وارستگی برخلاف بسیاری از نام آوران که با برچسپ های مادی خودشان را عرضه می کنند و با ابتلا به کمترین خاری از بلا، تخلیه می شوند، از آنجایی که جامع الاطراف و دائرةالمعارفی زنده بوده و تخصصی وافر در علوم و فنون مختلف داشـت، به درویشی قنـاعت می کرد و به گمنـامی و افتادگی رضایت می داد و هیچ وقت به القاب و ارادات ، وتعاریف و تمجید های موجّه از جانب محافل ادبی، فلسفی، عرفانی ومشاهیری از قبیل یغمایی، فروزانفر، محمد تقی جعفری، جلال آل احمد ، مودودی، شیخ کمال الدین نقشبندی …و مباحثه و مکاتبه و بعضاً مناظره و حتی به تأیید به درجه ی اجتهادی اش از طرف مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی مغرور و مفتون نشد و از موقعیت و مدارک و مدارج علمی خود « نه تنها سوءاستفاده نکرد بلکه استفاده هم نکرد» و همواره این گمنامِ شهیر خودش را هم سطح شاگردانش بحساب می آورد و آنها را دوست یا عالم و دانشمند خطاب می کرد .

رقّت قلب وی در تفسیرقرآن کریم و دقّت نظر درتدریس « شرح الفیه» و«نهج البلاغت »وتبحرش در ادبیات فارسی، عربی، ترکی و تالشی برای هر بیننده حکایتی مفصل از مجمل می کرد که قصیده ی شینیه «تنبیه النفس » و ترکیب بند «تقدیم به پیشگاه رسالت »و… از شاهکار های ماندنی درکلام و ادب و عرفان می باشد.

چنین ویژگیهایی شاخص که از مشرب رحمت العالمین سرچشمه می گرفت ایشان را لایق احراز کرسی استادی دانشگاه «الازهر» و پیشنهاد تدریس در دانشگاه های معتبر جهان و دول عربی و کاندیدای دکترای افتخاری «آکادمی ملی جمهوری آذرباییجان » و عضویت در«مرکز مدنیت تالش»در باکو وهمت تأسیس «مرکز فرهنگی تالش » در پونل و همچنین استادی حوزه های علمی کشور کرده بود.

اما وی خدمت به مردم ایران حصوصاً مردم ستم کشیده ی تالش که کوله باری از مظلومیت متراکم نسلهایش را طی سالیان متمادی به دوش می کشید و قسمت عظیمی از سرمایه های فکری و استعداد ها ی سرشاررا در سرزمین حاصل خیز تالش بدست پرورندگان توده های سیاسی که از سمت همسایگان شمالی و غربی به این سرزمین هجوم می آوردند ، وطی جنگهای متوالی و چالشهای ایدئولوژیک فرسایش، وبه هرز و هدر رفته بود ،بر تمام امکانات مادی و معنوی ترجیح داد، و نهایتاً شرایطی که در اواخر ده۶۰ از لحاظ اجتماعی و اقتصادی و سیاسی به وی تحمیل شده بود قوای جسمی اش در شُرُف تحلیل قرار گرفت که منظومه را که در جواب استاد اردشیر عابدی ماسالی تقدیم داشته نمایانگر جام جهان نمای زندگی جان کاه و طاقت فرسایش می باشد که چسان با سرایش چکامه «غریب» در غریبی نیز غریب زیست.
این رادمرد سرانجام در نهایت وارستگی که تنها غم یار داشت و در دبستان عمر مدرسه ی عشق ازاستاد ازل ،فقط درس ترک جان و مال آموخته بود در حالی که سر بر اوج کیوان داشت در ۱۱ تیر ۱۳۸۰ ه.ش در ضلع شمالی سرای«سید نیکی » شهر تالش با بجا گذاشتن فرزندان و شاگردانش و ارادتمندانی شایسته، مرگ کم بها را که با ناز می آمد سوی ایوان وی را به آغوش پذیرفت و دار فانی را وداع و طایر روحش آزاد و نقاب خاک برخ تابناک خود کشید .

خوشا در بستر مرگ اوفتادن،ترک جان کردن میان خاک و خون اسرار عشقش را نهان کردن

خوشا در صــــورت شـدن بـال و پـر درآوردن به روی خار و خاشاکی به کویش آشیان کردن

نپیوستم در این بســـــتان ســــــرا دل ز بنــــــد ایـــــن و آن آزاده رفتــــــم
چــــو باد صبح گردیــــدم دمـــی چـــند گــــلان را آب و رنـگی داده رفتـــــم

چو رخت خویش بربستم از این خــاک همـــه گفتند بــا مـــا آشــــــنا بـــــود

ولــیکن کس ندانســــت این مســافـــر چــه گفــت و بـا که گفت و از کجا بود

فردین معصومی

فردین معصومی ولدی (۱۳۵۶ در ماسال) کشتی‌گیر ایرانی است که در مسابقات قهرمانی کشتی جهان ۲۰۰۶ گوانگ‌ژو چین به نایب‌قهرمانی و در ۲۰۰۹ هرنینگ به مقام سوم دسته ۱۲۰ کیلو رسیده‌است. وی همچنین صاحب ۴ مدال طلای قهرمانی آسیا و یک نقره و یک برنز بازی‌های آسیایی شده‌است.

معصومی در وزن ۱۲۰ کیلوگرم کشتی آزاد در مسابقات المپیک پکن هم شرکت کرد و به مقام پنجم رسید.
فردین معصومی , کشتی گیر اهل ماسال

رکورد مدال
کشتی آزاد مردان مسابقات جهانی:
نقره در هرنینگ در وزن ۱۲۰ کیلوگرم کشتی آزاد
برنز در گوانگ‌ژو در وزن ۱۲۰ کیلوگرم کشتی آزاد
بازی‌های آسیایی:
نقره در دوحه ۲۰۰۶ در وزن ۱۲۰ کیلوگرم کشتی آزاد
برنز در ۲۰۱۰ گوانگ‌ژو در وزن ۱۲۰ کیلوگرم کشتی آزاد
مسابقات قهرمانی آسیا:
طلا در ۲۰۰۴ تهران در وزن ۱۲۰ کیلوگرم کشتی آزاد
طلا در ۲۰۰۷ بیشکک در وزن ۱۲۰ کیلوگرم کشتی آزاد
طلا در ۲۰۰۸ ججو در وزن ۱۲۰ کیلوگرم کشتی آزاد
طلا در ۲۰۰۹ پاتایا در وزن ۱۲۰ کیلوگرم کشتی آزاد
درسال۹۲ مسابقات انتخابی تیم ملی فردین معصومی بار دیگر قهرمان ۱۲۰ کیلو کشور شد و تمام حریفان جوان خود را شکست داد.

هادی حمیدی

هادی حمیدی در سال ۱۳۳۲ در یکی اززیباترین نقاط سرزمین تالش ، شاندِرمَن به دنیا آمد.شاندرمنی که مهد زیبایی و مردان وزنان نامدار تالش است .اواز یک خانواده زحمتکش وپدر ومادر تالش است او از سرزمینی است که مردان وزنانشان بیشتر وقت خودرا با کار طاقت فرسای کشاورزی می گذرانند ودر حین کار با آوای تالشی خستگی ازتن می زدایند.
هادی در نوجوانی با شنیدن صدای دل انگیز لالایی گهواره ای مادرش بود که عشق به نوای تالشی درقلبش جوانه زد در آن لالایی ها با تمام وجودحساس نمود که نوای مادر حکایت از دلسوختگی وغمداری ومشقت روزگار دارد در آنجا بود که باخودش عهد نمود که هنر موسیقی حزن انگیز تالش را دنبال کند او در تنهایی خود غمهای نه مادر بلکه همه تالشان رابردوش خود گذاشت ونوای درد وغم را غربت وتنهایی را سوگ جدایی دلبندرا ومشقت وبی وفایی زمانه را زمزمه کرد او دیگر خودش نبود و بار غمهای همه تالش را با عشق بردوش کشیدوبرایشان خواند .او ابتدا برای مادرش خواند ،مادرش را که مرشدش بود ومنبع الهام نوای غم .منبعی از عشق ومهر ش بود . او در دوران جوانی اثری به نام آلبوم «هفت آهنگ» ارائه داد که قسمتی از اشعار این آلبوم از سروده‌های مادر ادب‌ دوستش بود. انتشار این آلبوم موجی از محبوبیت برای او رقم زد پس از این بود که هادی بلبل تالش لقب گرفت .
کیست که تالش باشد و بتواند با شنیدن نوای غم انگیزش مانع از سرازیرشدن اشک برچشمانش گردد ،کیست که تالش باشد وبا نوای حزن انگیزش آرام نگیرد
سالها بعد از فاجعه زلزله گیلان، “حسین علیزاده” در اثر “آوای مهر” از صدای پرجاذبه و پر مهر ایشان بهره گرفت. قطعات «عمق فاجعه» که نشان‌دهنده درد فاجعه زلزله رودبار و «زندگی» که زنده کننده امید زندگی در دلها بعد از آن فاجعه بود با محبوبیت چشمگیری روبرو شد طوری که بعد از مدت کوتاهی «عمق فاجعه» به رادیو و تلویزیون راه پیدا کرد و جزو قطعات ماندگار ملی شناخته شد.
در سال ۱۳۷۲ آلبوم «ونگاونگ» که شاهکاری در موسیقی تالش بود منتشر شد. در این اثر، سید هادی حمیدی توانست ملودیهای اصیل و بسیار زیبایی از تالش را جمع‌آوری و ارائه دهد.
در سال ۱۳۷۶، استاد سید هادی حمیدی آخرین اثر رسمی خود به نام «سِیارِیحون» را انتشار داد.
همچنین این خواننده محبوب و پرآوازه اثری به نام «غم‌نامه» دارد که احتمالا در منزل خویش واقع در شهر «ماسال» آن را صدا برداری نموده است. در این آلبوم هیچگونه سازی به کار نرفته و فقط موسیقی خداداد صدای او با متن همراهی می‌کند.
هادی حمیدی یکی از مهمترین شخصیتهای فرهنگی معاصر تالش هست که سهم به سزایی در معرفی و شناخت موسیقی و فرهنگ تالش داشته است. طنین حزن‌انگیز و دلنشین صدای او در کنار اشعاری پرمحتوا و زیبا در قالب موسیقی اصیل تالش، دل و جان هر شنونده‌ای را می‌نوازد.
با این همه متاسفانه هنرمندان آواز اصیل تالشی مانند هادی حمیدی چون ازسویی به صورت تجاری نمی خوانند و ازسوی تحت حمایت سازمان خصوصی ودولتی چون ارشاد وصدا وسیما هم نیستند ، مشکلات زندگی وبیماری در پاره ای از موارد هنرمندان مارا از پای در می آورد .امید اینکه هرچه سریعتر با یاری دوستداران هنرتالش بلبل تالش ما بازبرای تالش فعال بخواند وبه ما آرامش دهد .
به امید آن روز

علی ماسالی

علی ماسالی هفتمین فرزند مرحوم حاج انامقلی ماسالی است که از طرف مادری با طایفه صفوی ماسال نسبت دارد. او درسوم مرداد ماه سال ۱۳۲۶ شمسی درییلاق ماسال متولد شد
اودوران کودکی ونوجوانی خود را در در مرکیه سپری نمود . خواندن ونوشتن را در کودکی ابتدا دریکی از مکتب خانه های سنتی ماسال آموخت وسپس در سال ۱۳۳۳ کلاس اول ابتدائی را در اولین دبستان قدیمی ماسال بنام حافظ که در سال ۱۳۱۳ در بازار ماسال توسط پدرش تاسیس شده بود گذراند . سیکل اول متوسطه راهم در دبیرستان ماسالی که پدرنیکو کارش ساخته بود سپری نمود بعدازآن سیکل دوم متوسطه را در دبیرستان نوربخش رشت در رشته طبیعی گذراند .
او پس از اخد دیپلم ابتدا در رشته مترجمی زیان انگلیسی دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی )پذیرفته شد ومدتی در کلاس های آن رشته حضور یافت ولی به علت علاقه ای که به علوم انسانی داشته در سال ۱۳۴۶ در کنکور رشته علوم اجتماعی همان دانشگاه با گرایش جامعه شناسی پذیرفته شد و به تحصیل پرداخت.
او در زمان دانشجوئی خود نا خواسته به مدت یک سال واندی تحت فشار ومراقبت سنگین سیاسی ساواک مجبور به ترک دانشگاه شد و پس از بازگشت به ادامه تحصیل ، به علت عشق وعلاقه ای که به تاریخ وفرهنگ نیاکانش ،تالش داشت تز دانشگاهی خود را تحت عنوان مختصری از فرهنگ ورسوم مردم تالش نوشت و در همان زمان مورد پذیرش قرار گرفت آن تز از اولین رساله هایی بود که تا آن زمان درباره فرهنگ و آداب ورسوم وزندگانی وخانه های مردم تالش همراه با تصویر مستند نوشته شده بود .
درادامه ، در ۲۸ خرداد سال ۱۳۵۲ همزمان با روز درگذشت پدرش به علت تشدید بیماری دیابت و سکته مغزی بود ، موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته علوم اجتماعی گردید .
علی ماسالی پس از اخذ کارشناسی خود به ماسال بازگشت و به عنوان دبیر رسمی آموزش وپرورش توالش در دبیرستان ماسالی ودبیرستان دخترانه عظمت ماسالی ابتدا به تدریس دروس مختلفی ازجمله انشاء واملای فارسی ، ریاضیات (حساب وهندسه وجبر ومثلثات) ، تاریخ وجغرافیا در نظام قدیم وجدید تحصیلی پرداخت سپس در نظام جدید به عنوان دبیر اختصاصی دروس جامعه شناسی مشغول تدریس گردید .
او در سال ۱۳۵۶ در انتخابات انجمن شهرسابق ماسال شرکت نمود و با اکثریت آراء به عضویت انجمن شهرماسال درآمد و از سوی اعضاء انجمن به اتفاق آرا به ریاست انجمن برگزیده شد.
علی ماسالی پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۹ از طرف هیئت بدوی پاک سازی آموزش وپروش ماسال به مدت پنج سال منتظر خدمت گردید و درسال ۱۳۶۴ با حکم دیوان عدالت اداری مجدداً به کار تدریس خود بازگشت .
او در ادامه چندسالی را به عنوان طراح سؤالات امتحانات نهائی درس جامعه شناسی دانش آموزان استان گیلان با آموزش وپرورش همکاری نمو د تا اینکه در پائیز سال ۱۳۶۷ پس از سیزده سال تدریس در دبیرستان های مختلف ماسال وشاندرمن به خاطر عدم موافقت باتقاضای یکسال مرخصی بدون حقوق ومشکلات دیگری که داشته ناخواسته از آموزش وپرورش بیرون آمد وبه کار آزاد روی آورد .
اوبه دلیل علاقه ای که به جامعه ایران وتاریخ و فرهنگ وادب تالش داشت هیچگاه از مطالعه وتحقیق دست برنداشت وکتابها و مقالاتی نیز در زمینه زبان وادبیات وفرهنگ وآداب ورسوم وتاریخ وجغرافیای تالشی تالیف نمود که اولین آن همان تز دانشگاهی اش بوده که تحت عنوان مختصری در باره فرهنگ و آداب ورسوم تالش در سال ۱۳۴۹ نوشته شده بود اما مهمترین کتاب ایشان دستور زبان تالشی است که در آن زبان تالشی مورد مقایسه بازبان های باستانی و زبانهای بومی ایران قرار گرفته ودستور زبان تالشی جنوب نیز به رشته تحریر درآمده است .
کتاب دیگر ایشان ،سیری در فرهنگ ، تاریخ وجغرافیای تاریخی تالش است که تاریخ تالش در حد امکان از زمان باستان تا پایان قاجاریه به تصویر کشیده شده. کتاب دیگر ایشان با عنوان زندگینامه دوتن از مردان نامی تالش است که درآن کتاب زندگنیامه پدر وپدر بزرگ خودرا همراه با تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی و فرهنگی واقتصادی قرن گذشته شهرستان ماسال نگارش نموده است .
اوعلاوه بر کتاب های یاد شده ، مجموعه فرهنگی ، ادبی ، تاریخی وجغرافیائی مربوط به اقوام مختلف سواحل دریای خزر را طی دو جلد در دست تالیف دارد که امید واراست که در پایان سال ۹۳ به چاپ رساند .
علی ماسالی به اتفاق سایر اعضای خانواده پدری به الگو گیری از پدر نیکوکارشان خدمات ارزنده ومهمی به زادگاه خود شهرستان ماسال نموده اند که در کار تبدیل دوبخش ماسال وشاندرمن به شهرستانی زیبا موثر بوده است که ازجمله آنها اهداء ده ها قطعه زمین برای ساخت وساز ساختمانهای ادارات دولتی و مدارس ونیروی انتظامی ومیادین ومعابر شهری ماسال بوده است .

او با توجه به علاقه ای که به شغل اجدادی مردم تالش دامداری وکشاورزی وطبیعت کوهستان دارد ، در کار جانبی خود به عنوان الگویی از کشاورزی ودامداری نوین وحفظ محیط زیست بهره برده است واز این طریق هم در آبادانی سرزمین تالش کوشیده است .
او فرزندان تالش و رشد وترقی آنها را دوست دارد و با بهره گیری از فضای مجازی اینترنت در انتقال تجارب ارزشمند خود به آنها موفق بود ه است و صدها مقاله تحقیقی نوشته است .
علی ماسالی با عشق به سرزمین خود ایران ومردمش به ویژه تالشان همه سختیها ورنجها را به جان دل خرید ه است وسینه ای مالامال از درد ورنج و عشق دارد که امید داریم سالیان درازی زنده بمانند تا از دانش وتجارب وخاطراتش بهره جوییم

دکتر رضا جمشیدی

دکتر رضا جمشیدی از جوانان موفق تالش اهل شهرستان شفت است که باتوجه به سن کم ومحدودیت های فراوان با تلاش خود پله های ترقی ورشد علمی را بسیارطی نموده است وعلاوه براین باتوجه به شایستگی های علمی وتجربی ومدیریتی خود توانسته است جایگاه اولی آرای مردم شهررشت را برای شورای کلانشهر رشت بدست آورد .وهم اینک علاوه براستادی دانشگاه گیلان ،مدیر گروه عمران دانشگاه گیلان و رئیس فعلی شورای اسلامی شهر رشت هم می باشد .

تحصیلات :

دکترا: مهندسى ژئوتکنیک- دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت ایران- تهران (۱۳۸۶)

عنوان رساله:بررسی رفتار دینامیکی دیوار حائل مسلح با الیاف موکت در دستگاه میزلرزه (دکتر غیاثیان)

دوره تحقیقاتی اول: بمدت یکسال و به صورت ادواری در دانشگاه لندن(University College London, UCL) لندن، انگلستان (۱۳۸۴) (زیر نظرپروفسور Richard Bassett استاد دانشکده عمران دپارتمان ژئوتکنیک)

دوره تحقیقاتی دوم: بمدت شش ماه در دانشگاه توکیو (The University of TOKYO) توکیو، ژاپن (۱۳۸۵) (زیر نظرپروفسور Iku Towhata استاد دانشکده عمران دپارتمان ژئوتکنیک)

فوق لیسانس: مهندسى ژئوتکنیک- دانشکده عمران دانشگاه صنعتی شریف- تهران (۱۳۸۰)

عنوان رساله: بهینه سازی حفاری فضاهای بزرگ زیرزمینی به کمک نتایج رفتارنگاری (دکتر محمد حسین صدقیانی)

لیسانس: مهندسى عمران (عمران)- دانشکده عمران دانشگاه صنعتی شریف (۱۳۷۸)

رتبه ها و تشویق ها:

رتبه ۱ کنکور سراسری ورودی دانشگاه ها در منطقه ۳ آموزش کشور (۱۳۷۴)
رتبه ۳۹ کنکور کارشناسی ارشد (۱۳۷۸)
دانشجوی نخبه و ممتاز دانشگاه علم و صنعت ایران (سال ۱۳۸۳)

تجارب حرفه ای:

۱٫شرکت پرس صانکو، تهران (۱۳۸۳ الی ۱۳۸۶)
مدیریت چندین پروژه در زمینه ابزار دقیق ژئوتکنیکی و رفتارنگاری سد های خاکی، بتنی، نیروگاه، تونل و …. به شرح زیر:
۱- نصب لوازم اندازه گیری ژئوتکنیک سدخاکی گلابر واقع در استان زنجان
۲- طراحی، نصب و راه اندازی سیستم رفتارنگاری در سدهای بالا و پایین سیاه بیشه به عنوان اولین سد سنگریزه ای با رویه بتنی (CFRD) در خاورمیانه واقع در استان مازندران
۳- نصب، رفتارنگاری، پردازش داده ها و انجام آزمایشات کالیبراسیون ابزار های نیرو گاه سیاه بیشه واقع در استان مازندران
۴- نصب و راه اندازی ابزار های ژئو تکنیک سد خاکی سنگ سیاه واقع در استان کردستان
۵- نصب و راه اندازی ابزار های ژئو تکنیک سدخاکی لیکوان واقع در استان اردبیل
۶- نصب و راه اندازی ابزار های ژئو تکنیک سدخاکی زولاچای واقع در استان آذر بایجان غربی
۷- بازسازی و ترمیم ابزار دقیق سد خاکی لار واقع در استان تهران
۸- اجرای سیستم قرائت مرکزی نیروگاه سد مسجد سلیمان واقع در استان خوزستان
۹- نصب و راه اندازی تجهیزات رفتارنگاری تکمیلی سد مسجد سلیمان واقع در استان خوزستان
۱۰- نصب و راه اندازی ابزارهای ژئو تکنیک سدخاکی قیقاج واقع در استان آذر بایجان غربی

۲٫شرکت سدافزار، تهران (۱۳۸۱ الی ۱۳۸۳)
مدیریت چندین پروژه در زمینه ابزار دقیق ژئوتکنیکی و رفتارنگاری سد های خاکی، بتنی، نیروگاه، تونل و …. به شرح زیر:
۱- نصب، قرائت، رفتارنگاری، پردازش داده ها و آزمایشات کالیبراسیون ابزار های ژئوتکنیکی در سد خاکی اسفراین واقع در استان خراسان شمالی.
۲- نصب، قرائت، رفتارنگاری، پردازش داده ها و آزمایشات کالیبراسیون ابزار های ژئوتکنیکی در فرازبند خاکی سد بتنی سیمره واقع در استان لرستان.
۳- نصب، قرائت، رفتارنگاری و پردازش داده های مربوط به ابزار های ژئوتکنیکی در سد سنگریزه ای با هسته آسفالتی میجران واقع در استان مازندران.
۴- نصب، قرائت و رفتارنگاری ابزار های ژئوتکنیکی در سدخاکی گلستان ۲ واقع در استان گلستان.
۵- نصب، قرائت، رفتارنگاری و پردازش داده های مربوط به ابزار های ژئوتکنیکی در حوضچه نیروگاه کوهرنگ واقع در استان چهارمحال و بختیاری.
۶- بررسی طرح رفتارنگاری مربوط به ابزار های ژئوتکنیکی در سد خاکی خان آباد واقع در استان لرستان.
۷- قرائت داده های رفتارنگاری مربوط به ابزار های ژئوتکنیکی در سد خاکی تنگه هاله واقع در استان لرستان.

۳٫شرکت پرس صانکو، تهران (۱۳۸۰ الی ۱۳۸۱)
مدیریت چندین پروژه در زمینه ابزار دقیق ژئوتکنیکی و رفتارنگاری سد های خاکی، بتنی، نیروگاه، تونل و …. به شرح زیر:
۱- طراحی ابزار دقیق تونلهای آب بر نیروگاه سد بتنی کارون ۴ واقع در استان خوزستان.
۲- قرائت، رفتارنگاری و آموزش بهره برداری سیستم رفتارنگاری سد بتنی فریمان واقع در استان خراسان جنوبی.
۳- آموزش بهره برداری سیستم رفتارنگاری سد خاکی ماکو واقع در استان آذربایجان غربی.
۴- نصب، قرائت، رفتارنگاری و پردازش داده ها و طراحی کالیبراسیون ابزارهای ژئوتکنیکی سد دوستی واقع در استان خراسان رضوی.
۴٫شرکت سابیر، خوزستان (۱۳۷۹ الی ۱۳۸۰)
سرپرست گروه ابزار دقیق در سد کارون ۳ که بعنوان بزرگترین پروژه برق آبی در منطقه خاورمیانه می باشد.
مهمترین فعالیت در این پروژه رفتارنگاری سازه های زیر بود:
۱- سد بتنی دو قوسی به ارتفاع ۲۰۵ متر
۲- مغار نیروگاه به طول ۲۵۰ متر، ارتفاع ۴۶ متر و دهانه ۲۶ متر
۳- مجموعه تونلهای پروژه مشتمل بر تونلهای اکتشافی، دسترسی، آب بر، پنستاکها و غیره مجموعاً به طول ۶ کیلومتر.
۵٫شرکت بدیع سازان کوشا، تهران (۱۳۷۸ الی ۱۳۷۹)
مدیریت اجرایی یک پروژه ساختمانی ۱۲ طبقه فولادی که کارفرمای آن شرکت مخابرات ایران بود.

جدیدترین تالیفات

استاد راهنما در پایان نامه های کارشناسی ارشد:
۱) بررسی اثر ناهمگونی و ناهمسانی مقاومت برشی خاکهای چسبنده در ظرفیت باربری پی های سطحی به روش اجزاء محدود
۲) بررسی تغییر شکل پذیری خاکهای دانه ای مسلح با خرده لاستیک به روش اجزاء محدود تصادفی،
۳) بررسی اثر افزودن الیاف موکت بر خواص نفوذپذیری و آبگذری خاکهای ماسه ای به کمک آزمایشات آزمایشگاهی،
۴) بررسی استفاده از رسوبات سد سپیدرود در تولید آجر رسی به روش گرم،
۵) مطالعه عددی رفتار لرزه ای دیوارهای حائل سپری

۶) مطالعه عددی رفتار استاتیکی دیوارهای حائل سپری
۷) بررسی اندرکنش خاک و پی در نهشته های طبیعی ناهمگون به کمک تئوری حوزه تصادفی،
۸) اثر ناهمسانی تغییر شکل پذیری نهشته های طبیعی در نشست پی های سطحی،

۹) اثر ناهمگونی و ناهمسانی نفوذپذیری نهشته های طبیعی در تراوش پی سدها
۱۰) بررسی پایداری شیروانی ها در محیط های ناهمگن ناهمسان به کمک تئوری فضای تصادفی

۱۱) بررسی ظرفیت باربری پی مرکب به کمک تئوری فضای تصادفی،

۱۲) کاهش نشست الفائی در ساختمانهای مجاور ناشی از ساخت و سازهای شهری

۱۳) اثر ناهمگونی بر تحکیم نهشته های رسوبی طبیعی

۱۴) اثر الیاف موکت بر خواص آبگذری خاکهای دانه ای با استفاده از روش اجزاء محدود تصادفی

۱۵) تاثیر ناهمگونی نهشته های طبیعی بر پاسخ دینامیکی ساختگاه

۱۶) مطاله رفتار دینامیکی خاکهای ماسه ای مسلح با الیاف موکت در دستگاه تانک شفاف

۱۷) اثر ناهمگونی مقاومت خاک بر تخمین ظرفیت باربری شمع ها به کمک داده های CPT،
۱۸) استخراج خواص آماری و کاتوره ای داده های CPT در توده های خاکی

۱۹) بررسی عمق ایمن حفاری در نهشته های طبیعی ناهمگون به کمک تئوری فضای تصادفی

۲۰) تهیه نقشه پهنه بندی ارزیابی ظرفیت باربری مجاز پی های سطحی شهر رشت

۲۱) بررسی اثر ناهمسانی مقاومت برشی در ظرفیت باربری پی هی سطحی به کمک تئوری فضای

۲۲) ارزیابی اثرات ناهمگنی ساختگاه در فیلتراسیون امواج زلزله

۲۳) جایگاه تئوری میدان تصادفی در محاسبه ظرفیت باربری پی های سطحی در مقایسه با روش های کلاسیک،

استاد مشاور در پایان نامه های کارشناسی ارشد:

۱) بررسی پایداری لرزه ای دیوارهای وزنی دریایی به کمک مدل ریاضی

۲) تحلیل خطر زلزله به منظور تعیین شتاب حداکثر زمین در شهرستان بندر انزلی

۳) بررسی آزمایشگاهی تأثیر استفاده از نانو ذرات بر خصوصیات مهندسی خاکهای ماسه ای

۴) عنوان بررسی تاثیر موقعیت وابعاد پرده های آب بند وفیلترها بر طراحی بهینه پی سدهای بتنی وزنی

۵) عنوان بررسی آزمایشگاهی اثر خرده شیشه بر رفتار خاکهای سیلتی

فرامرز مسرور (شاعر نامدار تالش )

در بامداد سال ۱۳۲۴ در میان کوههای سرسبز ودر جوار چشمه ساران وچمن زاران ییلاقی اولسبلنگاه ماسال از کلبه عشق پدر ومادری سلحشور وصفا دل کودکی چشم به سرزمین اهورایی تالش گشود که نامش را مجید(فرامرز )نهادند او دوران کودکی خود را دردامن طبیعت زیبا وسایه مهر پدر ومادر که عشق فرزند بهوسعت آسمان وخدا داشتند پرورش یافت .
او دوران تحصیلات ابتدایی را در مدارس ماسال با بروز نبوغ وذوق هنری وشعر در نزد معلمانش سر آمد همسالانش گردید .در درونش دنیایی از عشقها ،عشق به خدا وصالحات ،عشق به خانواده ،عشق به مردم وسرزمین تالش به موازات هم در تلاطم بود وعطش سیرآبی همه عشقش را در سرداشت .
او پس از فراغت از دوران دبیرستان ،سالها وقت خود راصرف آموختن علوم حوزوی پرداخت وبا کسب عالی ترین درجات موفق به دانشنامه علوم اسلامی گردید
او در سال ۱۳۵۱ با عشق به تربیت کودکان ونوجوانان ایران وارد آموزش وپرورش گردید وبه اقتضای مکان اولیه شغل معلمیش در آذربایجان وذوق شعری خود با استاد شهریار آشنا گردید وبا الهام از حیدر بابای شهریار ،شروع به سرودن منظومه خندیله پشت گردید ودر سال ۱۳۵۲ منظومه اش که حیدر بابای تالش شد را تمام کرد
او در کنار معلمی عطش عشقهایش را با یادگیری وآموختن یک به یک سیراب نمود ودر سالهای بعد به خوشنویسی روی آورد واز محضر استادان نامدار تلمذ نمود که بعدها خود استادان بزرگ خوشنویسی تربیت نمود
اودر انقلاب اسلامی در کنارمردم ماسال وپرچمدارشان بود وبعد از انقلاب مدتی را به عنوان شهردار ماسال خدمت نمود .اما این کار عطش عشقش را سیراب نکرد وبعد از چند ماه آن را به اهلش سپرد وخود دوباره به معلمی وساده زیستن ودنیای تعلیم وتربیت روی آورد وهزاران کودک وجوان ماسالی را آموزش زندگی در دنیای مدرن داد که هریک از آنان امروز خود مردان وزنان بزرگ واندیشمندی در جامعه تالش شده اند .
او عاقبت سراسر زندگیش در کنار معلمی به سرودن اشعار تالشی صرف نمود وبیش از چند دهه نغمه های تالشی آن مرهم درد هزاران درمند وداغدیده تالش در سراسر ایران وتالش شمالی گردید وشاعر دلها وغمها وشادی مردم تالش شد
او شعر تالشی را وشاعران جوان تالش را به همه مردم ایران معرفی نمود وامروز بسیار زیادند جوانان خوش ذوقی که با الهام از استاد فقید ادامه دهنده راهش هستند .اما دست اجل عاقبت با تحمل رنج بیماری در پایان عمر به سراغش آمد ودر ۶۶ سالگی در سال ۱۳۹۰ با توشه ای از زندگی پاک واثر گذار با یکی از آثارش بنابه وصیت خود به دیار باقی شتافت
روحش شاد ویادش گرامی